چگونه فراتر از اهداف خود در سال ۲۰۱۶ حرکت کنیم

برای بسیاری از ما سال ۲۰۱۶ با یک وعده آغاز شده است. وعده‌ای مبنی بر این‌که ما در این سال چیزی را فراموش نمی‌کنیم. در اغلب موارد ثابت شده است که سخت‌ترین کارها، کارهای روزمره هستند- مدیریت برنامه‌های از پیش تنظیم شده، نحوه‌ی رفتار با افراد آن‌گونه که باید انجام دهید و حفظ و نگهداری اصول و دیدگاه‌ها هنگامی که بی‌نظمی در کار رخ می‌دهد.

واقعیت غم‌انگیز این است که نزدیک به ۸۰ درصد از افراد علاقه‌مند نتوانسته‌اند برای رسیدن به مسابقه‌ی برنامه فوتبال Super Bow برنامه‌ریزی کنند. در این زمان تنها ۵ درصد از افراد برای رسیدن به اهداف خود در سال آینده موفق خواهند بود.

به دو دلیل ما در رسیدن به اهداف موفق نمی‌شویم:

اولین دلیل این است که ما بیشتر از حدی که می‌توانیم بجویم دهان خود را پر می‌کنیم. ممکن است معقول و منطقی باشد که شما سه یا چهار مهارت جدید را به فهرست برنامه‌های خود اضافه کنید اما آیا مغز می‌تواند این انتظارات را برآورده کند؟ هنگامی که سعی می‌کنیم مهارت‌های جدید زیادی را یک‌باره فرا بگیریم، این مهارت‌ها در زمینه‌ی کسب اولویت با یک‌دیگر به رقابت می‌پردازند که موجب می‌شوند ما پریشان و دل‌سرد و خسته شویم.

دلیل دومی که موجب می‌شود تلاش‌های ما محکوم به شکست شوند، این است که عادات احساسی ما غالباً بر رفتارهای ما غلبه پیدا می‌کنند. بدون توانایی قوی برای تشخیص و مدیریت احساساتی که در وجود ما رخ می‌دهند، عادات قدیمی غیرقابل تغییر هستند.

خبرهای خوب

خبر خوب این است که شما می‌توانید هر دوی این مشکلات را حل کرده و تغییرات مورد نظر را با حل و فصل مشکلات پیش رو برای توسعه‌ی مهارت – هوش احساسی EQ انجام دهید.

انبوهی از تحقیقات در طول دو دهه گذشته نشان داده است که هوش هیجانی یا احساسی به احتمال زیاد قدرت‌مندترین عامل موفقیتی است که تاکنون کشف شده است، و بر همه چیز مؤثر است از عمل‌کردها در محیط کاری تا خلق و خوی و رفتار و کیفیت زندگی شخصی تأثیر دارد.

ما هوش هیجانی را در کنار ۳۳ مهارت دیگر آزمایش کردیم و دریافتیم که اکثریت آن‌ها به آن وابسته هستند. جای تعجب نیست که ۹۰ درصد از کسانی که عمل‌کردهای بالایی در کار خود دارند، دارای هوش هیجانی بالایی هستند و این افراد معمولاً بالای ۲۸۰۰۰ دلار در سال بیشتر از کسانی که دارای هوش هیجانی پایین هستند درآمدزایی می‌کنند.

اما چگونه هوش هیجانی چنین نقش بزرگی را در مهارت‌های انسان بازی می‌کند؟ مغز انسان به گونه‌ای است که احساسات ریشه‌ی همه‌ی رفتارهای انسانی قرار می‌گیرند. چه ما از آن آگاه باشیم و چه نباشیم هر عملی (هر چند که کوچک باشد) ذاتاً به عواطف و احساسات وابسته است.

نحوه‌ی عمل‌کرد آن به این صورت است:

همه‌ی حواس اولیه‌ی انسان به پایه‌ی مغز ارتباط پیدا می‌کنند. قبل از این‌که شما به صورت منطقی درباره‌ی آنچه که تجربه می‌کنید بیاندیشید، این سیگنال‌ها از طریق سامانه‌ی لیمبیک منتقل می‌شوند و اینجا مکانی است که احساسات در آن به وجود می‌آیند. بنابراین شما در مرحله‌ی اول یک واکنش احساسی به وقایع خواهید داشت.

هوش هیجانی ارتباط مؤثر میان مراکز احساسی و عقلانی را در مغز شما تضمین می‌کند. همچنان‌که شما هوش هیجانی خود را بهبود می‌بخشید، توانایی خود را برای درک و کنترل انگیزه‌های اولیه برای رفتار خود را نیز ارتقاء می‌دهید که موجب بهره‌وری در همه‌ی کارهای زندگی روزمره‌ی شما می‌شود. هوش هیجانی قدرت‌مند و کارآمد است- این هوش به شما امکان می‌دهد تا بر انرژی خود در یک مهارت خاص با نتایج فوقالعاده‌ای تمرکز کنید.

هوش هیجانی شبیه به چه چیزی است؟

هوش هیجانی چیزی در هر کدام از ماست که قابل دیدن نیست. اما تأثیر آن بر ما در چگونگی مدیریت رفتار، حرکتهای پیچیده‌ی اجتماعی و تصمیم‌گیری‌های شخصی که ما را به هدف دلخواه می‌رساند مشخص می‌شود. هوش هیجانی از چهار مهارت اساسی تشکیل شده است که دو مقوله‌ی شایستگی اصلی قرار می‌گیرند: شایستگی شخصی و شایستگی اجتماعی.

شایستگی‌های شخصی شامل خودآگاهی و مهارت‌های مدیریت خود است و بیشتر بر خود شما تمرکز دارد تا نحوه‌ی تعامل شما با دیگران. صلاحیت شخصی توانایی شما در خودآگاهی از احساسات و مدیریت رفتار و تمایلات شماست.

• خودآگاهی توانایی دقیق شما در درک احساسات و آگاهی از نحوه‌ی رخ دادن آن‌هاست.

• مدیریت خود توانایی شما در استفاده از آگاهی نسبت به احساسات برای انعطاف‌پذیر بودن و هدایت مثبت رفتار است.

شایستگی اجتماعی از آگاهی اجتماعی و مهارت‌های مدیریت ارتباطات اجتماعی ایجاد می‌شود. شایستگی اجتماعی توانایی شما برای درک رفتار، اخلاق و انگیزه‌های سایر مردم برای پاسخ مؤثر و بهبود کیفیت روابط با آن‌هاست.

• خودآگاهی اجتماعی توانایی شما برای درک بهتر احساسات دیگران و فهم آنچه که آن‌ها در سر دارند است.

• مدیریت ارتباط توانایی استفاده از آگاهی از احساسات خود و احساسات دیگران برای مدیریت موفق تعاملات است.

در حالی که بر روی هوش هیجانی خود کار می‌کنید، مهارت‌های متفاوت زیادی را بهبود می‌بخشید. پنج مورد از این‌ها هستند که به ویژه مردم دوست دارند در هدف‌گذاری‌های خود هنگامی که تغییرات را در سال نو انجام می‌دهند تغییر دهند. من توضیح خواهم داد که چگونه شما می‌توانید هر کدام از این مهارت‌ها را تنها با تمرکز بر هوش هیجانی خود بهبود بخشید.

مدیریت زمان

در این عصر از فراوانی مطالب و مسائل، زمان چیزی است که هیچ‌کس به اندازه‌ی کافی ندارد. شاید به همین دلیل است که گوگل در هر ماه ۱۱۱ میلیون جست‌وجو زیر عنوان مدیریت زمان دارد. تعداد کمی از مردم تشخیص می‌دهند که چگونه باید از مدیریت زمان خود با کمک مهارت‌های هوش هیجانی خود در مدیریت خود و مدیریت ارتباطات استفاده کنند.

ایجاد یک برنامه‌ی کاری خوب کاری بسیار عقلانی است اما پای‌بندی به اجرای این برنامه قطعاً امری عاطفی است. بسیاری از ما هر روز را با بهترین اهداف و نیت‌ها برای مدیریت زمان به شکلی عاقلانه آغاز می‌کنیم. اما پس از آن یک رایانامه‌ی پیچیده از یک همکار دریافت می‌کنیم، یک تماس تلفنی از یک دوست به ما می‌رسد و یا چیزهایی نظیر این و در نتیجه‌ی آن برنامه‌های خوب ما از مسیر خود منحرف شده و از بین می‌رود. ما بقیه‌ی روز را در تلاش برای حل و فصل مسائل دیگران سپری می‌کنیم و یا به مشکلاتی می‌پردازیم که صبح آن روز وجود نداشتند. قبل از این‌که شما بفهمید، روز سپری شده و برنامه به طور کامل ناکام مانده است.

هنگامی که حواس‌پرتی در اثر مسائل مختلف وجود دارد به یک برنامه بچسبید که به مدیریت خود نیاز دارد. هنگامی که نیازهای دیگران مانعی بر سر برنامه‌های شماست، باید از مدیریت مؤثر روابط اجتماعی برای اجرای ظرافت‌های خاص در روابط اجتماعی استفاده کنید به نحوی که مطمئن شوید هنوز اولویت‌های شما رعایت شده‌اند.

استقبال از تغییر

کسی را به من نشان بدهید که ادعا می‌کند به تغییر علاقه دارد تا من به شما یک دروغ‌گوی خوش‌نیت را نشان دهم. تغییرات برای همه‌ی ما در زمان‌های گوناگون ناراحت‌کننده هستند، و برای بسیاری دیگر آزاردهنده هستند. کسانی که از خودآگاهی و مهارت‌های مدیریت خود به خوبی استفاده می‌کنند به مراتب بیشتر از دیگران در برابر تغییرات رفتاری مناسب نشان می‌دهند. خودآگاهی شما را قادر می‌سازد تا به راحتی تغییرات را مدیریت کنید زیرا به شما دیدگاهی می‌دهد که در هنگام بروز تغییرات و تأثیر آن بر شما به آن نیاز است.

مدیریت خود شما را در همه حال خون‌سرد نگه می‌دارد، با این یادآوری که حتی پایدارترین جنبه‌ی مطمئن در زندگی شما به طور کامل در کنترل شما قرار ندارد. حتی کسانی که مخالف تغییر هستند اگر مهارت‌های خودآگاهی و مدیریت خود را داشته باشند، زمان‌هایی را در هفته به بررسی فهرست تغییرات احتمالی و اقداماتی که می‌توانند در پاسخ به آن‌ها انجام دهند سپری خواهند کرد.

ابراز وجود

هوش هیجانی اغلب به اشتباه به عنوان مترادفی برای خوبی قلمداد میشود. در واقع احساساتی‌ترین پاسخ‌های هوش هیجانی اغلب هنگامی است که شما به صورت آشکارا و مستقیم به ابراز وجود خود می‌پردازید. به قول ارسطو، عصبانی شدن آسان است. عصبانی شدن در برابر فرد مناسب، در زمان مناسب، و به میزان مناسب نیاز به هوش هیجانی دارد. هوش هیجانی اجازه نمی‌دهد که شما شروع به شماتت و ضربه زدن به کسی کنید و یا خود را خاک پای کسی دیگر کنید. برای ابراز وجود صحیح، شما باید بدانید که آنچه که شما احساس می‌کنید، طرف مقابل با دقت می‌خواند و بنابراین خود را به بهترین شکلی که نتیجه‌ای مناسب به بار آورد ابراز کنید. افرادی که دارای هوش هیجانی در سطح بالا هستند این کار را به طور طبیعی انجام می‌دهند.

اتخاذ تصمیم‌های بزرگ

زمان زیادی طول کشیده است تا جهان برای این واقعیت بیدار شود که احساسات به سادگی نمی‌توانند و یا نباید در اتخاذ تصمیم‌ها نادیده انگاشته شوند. عصبشناسان نشان داده‌اند که گاهی اوقات منطقی‌ترین تصمیمی که شما ممکن است اتخاذ کنید این است که به احساسات خود هنگام تصمیم‌گیری اعتماد کنید. اما برای انجام این کار، شما باید از احساسات خود آگاهی داشته باشید، باید بدانید که چگونه آن‌ها را احساس می‌کنید، چرا آن‌ها را دارید و به چه شکل آن‌ها را در مسیری درست هدایت کنید. در اینجا، هیچ جایگزینی برای هوش هیجانی وجود دارد.

انجام سخن‌رانی برجسته

چند چیز هست که موجب بروز ترس‌های اولیه در افراد می‌شوند نظیر ایستادن در زیر نور در اتاقی پر از مردم دیگر. حتی سخن‌ورترین افرادی که در میان ما انسان‌ها وجود دارند، هنگامی که دچار اضطراب محض در سخن‌رانی‌های عمومی می‌شوند ممکن است به لکنت زبان دچار شوند. برای همین است که یک سخن‌ران موفق، الهام‌بخش‌ترین سخن‌رانی‌های خود را آن‌هایی می‌داند که یکبار پیش خود ارائه کرده است. کمی با خود مثبت صحبت کردن- با یادآوری زمان‌هایی که موفق شده است و چگونه و تا چه حدی واجد شرایط صحبت درباره‌ی موضوع است- یک سخن‌ران مؤثر را قادر می‌سازد تا با استفاده از اضطراب عمل‌کرد خود به تمرکز بیشتر بر موضوع پرداخته و بتواند ارائه‌ی بهتری صورت دهد. اگر شما فکر می‌کنید که این کار احمقانه است، پس احتمالاً تاکنون شما تلاشی برای انجام آن نکرده‌اید. هوش هیجانی تنها شما را از احساسات خود آگاه نمی‌کند، بلکه شما را مجهز به نوعی راهکار می‌کند تا بتوانید خود را حفظ کنید.

ترکیب تمامی مهارت‌ها با یک‌دیگر

بهبود هوش هیجانی شما یک فرصت واقعی در سال ۲۰۱۶ است. اگر این کار را انجام دهید، از تأثیر آن شگفت‌زده خواهید شد.

شما امسال چگونه می‌خواهید به اهداف خود برسید؟

ابوالفضل محمدی

درباره من

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

یک پاسخ

  1. ممنون از مقاله ارزشمندتان .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *